تبليغاتX
انسان شناسي فرهنگي
انسان شناسي

 

به نام خدا

تو این مدت (از ۱۰ روز مونده به انتخابات تا امروز که روز اول عیده) اتفاقات زیادی افتاد.شهر ما شده مثل  عراق بعد از زمانی که آمریکا بهش حمله کرد. هر کس هر کاری که دلش میخواد داره انجام میده.

هر روز میخواستم اتفاقات رو بنویسم اما وقت و شرایط جور نبود تا امشب.

از دو هفته پیش که تبلیغات انتخاباتی شروع شد طبق معمول تو شهر ما (رامشیر) هم شور و شوق فعالیت وتبلیغات به وجود اومد.در طی دو دوره قبلی نماینده شهر از شهرستان رامهرمز به مجلس راه یافته بود(رامشیر و رامهرمز در یک حوزه قرار دارند)  دلیل اصلی این اتفاق نیز عدم وجود کاندیدای مقتدر برای روبه رو شدن با شهرستان رامهرمز بود(در طی این دو دوره) اما در این دوره مردم شهر با تلاشی که بعضی از اعضا انجام دادند موفق به معرفی شخصی در مقابل این نماینده شدند.

خلاصه با شروع انتخابات و رقابت بین کاندیدا ها مجددا نماینده رامهرمز با مجموع رای ۲۲۷۵۰از مجموع ارا ۸۵۰۸۰ به مجلس راه یافت که البته تا الان نماینده شورای نگهبان به دلیل شبهاتی که در رای گیری بوده(تقلب و خرید ارا و ....) نتایج ارا را تایید نکرده است.لازم به ذکر است که تقریبا در حدود 7 هزار نفر از شهر ما به این نماینده رای دادند.

بعد از اتمام انتخابات یعنی دو روز بعد، اولین حادثه اتفاق افتاد. مردم شهر ریختن تو خیابانها و شروع کردن به شعار بر علیه نماینده رقیب و حرکت کردن به سمت طرفدار اصلی نماینده رقیب در شهر و ضمن شعار دادن، یه مقدار برخورد فیزیکی نیز (پرتاب سنگ به سمت خانه شخص مورد نظر) به وجود امد مرحله بعد حرکت جمعیت به سمت بانکهای شهر بود البته قبل از اینکه مردم به سمت خانه شهروند عزیز!؟حرکت کنند عده ای ناشناس به سمت بانک ملت حمله برده و شیشه های بانک را شکستند.بعد از سنگ اندازی به خانه شهروند محترم!؟ جمعیت به سمت بانک ملی دو شعبه-  صادرات - تجارت و بانک سپه حمله برده و شیشه های این بانک ها را نیز شکستند و بعد از این حمله به سمت پاستگاه نیروی انتظامی حرکت میکنند و پاستگاه را نیز با سنگ مورد حمله قرار می دهند.

تمامی این موضوعات باعث ایجاد یک حکومت نظامی دو روزه در شهر میشود که با اتمام این اتفاقات،جریانات اصلی اتفاق می افتد و بعد از اتمام حکومت نظامی خانواده دو شهروند محترم دیگر؟! مورد تیر اندازی قرار میگیرد( در رسوم ما اعراب تیر اندازی مایه ابرو ریزی در حد یک مسئله ناموسی می باشد) در خانه یک شخص محترم دیگر نیز به وسیله اتش میسوزد و در نهایت امشب اموزش و پرورش(به دلیل رئیس محترمش؟!) مورد تیر اندازی قرا گرفت.؟؟

با توجه به تمامی اتفاقات چه نتیجه ای میتوان گرفت؟

آیا مردم شهر به دلیل نارضایتی از همشهریان خود در عدم همراهی با نماینده شهر اقدام به این کار کرده اند؟

آیا همشهریان و شهروندان محترم؟! برای درو کردن اذهان از عدم همراهی خود و برای تبرئه خویش اقدام به این کار نموده اند؟

آیا اشخاصی به مناسب دیدن شریط زمینه را برای انتقام گیری شخصی و خالی کردن کینه های قدیمی اقدام به این کار نموده اند و به قولی از آب گل آلود ماهی میخواهند میگرند؟

آیا جریانات سیاسی پشت پرده ای وجود دارد؟

چرا یک شب ادارات دولتی یک شب جریانات خصوصی؟

ببینیم در شبهای دیگر چه اتفاقاتی رخ خواهد داد؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 1:9  توسط kazem  | 

پيش بيني ناپذير بودن رفتار انتخاباتي ايرانيان....
 

اين بار چه مي‌شود؟

 

احمد زيدآبادی

 

 

 

 

وقتي كه از پيش بيني ناپذير بودن رفتار انتخاباتي ايرانيان سخن مي‌گوئيم نه بدان معناست كه رفتار ايراني‌ها ‏تابع هيچ نوع نظام علت و معلولي نيست، بلكه بدان مفهوم است كه عوامل تاثير گذار در نحوه برخورد ‏ايراني‌ها با امر انتخابات به قدري زياد و در عين حال شخصي است كه شناسايي و تحليل همه آنها براي ما ‏امكانپذير نيست.‏

از اين رو، براي ما كه به مجموعه عوامل خرد و كلان موثر در تصميم ايراني‌ها دسترسي نداريم، رفتاز ‏انتخاباتي آنها به نظرمان تصادفي مي‌آيد، گرچه اصل تصادف هم چيزي جز همين نيست!‏

نظر سنجي معمولا راه مناسبي براي پيش بيني رفتار انتخاباتي شهروندان است، اما به نظر من نظر سنجي در ‏ايران حتي اگر با تمام مختصات علمي آن صورت گيرد، به دلايل مختلف جواب نمي‌دهد كه يكي از آن دلايل ‏بيم عمومي از ارائه پاسخ‌هاي مغاير سياست‌هاي رسمي است.‏

از اين رو، من استمزاج را راه بهتري براي درك افكار عمومي در ايران مي‌دانم. منظور از استمزاج، وارد ‏گفتگو شدن با افرادي است كه به طور اتفاقي با آنها در زندگي روزمره روبرو مي‌شويم، البته به شرطي كه ‏زندگي ما در حصار بسته‌اي از روابط با جمعي از دوستان و همفكران جريان نداشته باشد.‏

واقعيت اين است كه چند پيش بيني من در مورد نتايج چند انتخابات بر اساس استمزاج از جامعه، درست از ‏آب در آمده، اما مهمترين آنها كه بر سر آن شرط هم بستم، با واقعيت منطبق نشد.‏

در انتخابات مجلس هفتم فهم من از افكار عمومي اين بود كه اكثريت قاطع آنها در پاي صندوق‌هاي راي ‏حاضر نمي‌شوند، اما در عمل چنين نشد.‏

در واقع من قبل از انتخابات مجلس هفتم با برخي از مردم در شهرها و روستاهاي پراكنده صحبت كردم كه ‏سخن قاطع آنان عدم حضور در پاي صندوق‌هاي راي بود.‏

در روز راي گيري تا ساعت چهار بعد از ظهر به نظر مي‌رسيد كه پيش بيني‌ام در حال تحقق است زيرا تا آن ‏ساعت در غالب حوزه‌هاي راي گيري چه در شهرستان‌ها و چه در تهران، پرنده هم پر نمي‌زد، اما از ساعت ‏چهار به بعد بخصو صدر شهرستان‌ها هجوم به سوي صندوق‌ها آغاز شد.‏

دليلش چه بود؟ دقيقا نمي‌دانم، همينقدر مي‌فهمم كه تبليغات شبكه‌هاي مختلف تلويزيون واقعا موثر بود.‏


به نظرم مي‌رسد كه مردم بسياري از شهرستان‌ها در آن روز منتظر بودند تا رفتار تهراني‌ها را ببينند و بر ‏اساس آن الگو برداري كنند. رفتار تهراني‌ها را هم از طريق تلويزيون دنبال مي‌كردند.‏

تلويزيون هم كه جعبه جادو است. به راحتي مي‌تواند با سازماندهي قبلي، صفي چند كيلومتري در يك حوزه ‏انتخاباتي ايجاد كند و با نشان دادن آن، به سراسر ايران پيام بفرستيد كه چه نشسته‌ايد؟ قافله در حال رفتن است ‏و شما در حال عقب ماندن از آن!‏

در ايران اما بسياري نمي‌خواهند از قافله عقب بمانند و از همين رو، به حوزه‌هاي راي گيري سرازير شدند.‏

البته نبايد فراموش كرد كه نرخ مشاركت در تهران و مراكز شهرهاي بزرگ در انتخابات مجلس هفتم حدود ‏‏30 درصد بود، اما تلويزيون با نشان دادن چند حوزه شلوغ و معرفي آن به عنوان حماسه، نرخ مشاركت را به ‏حاشيه راند.‏

در اين ميان بدون شك نقش مجريان تلويزيون در جلب مردم به پاي صندوق‌هاي راي بيشترين تاثير را داشت، ‏آن هم مجرياني كه صبغه سياسي نداشتند.‏

قاعدتا وقتي كه عادل فردوسي پور به يك حوزه راي گيري مي‌رود و در آنجا مردم را با حرارت تمام تشويق ‏و ترغيب به شركت در انتخابات مي‌كند، در كشاندن بسياري از ورزش دوستان و مردم عادي به پاي صندوق ‏راي واقعا موثر عمل مي‌كند. در انتخابات مجلس هفتم او و ديگر مجريان برنامه‌هاي مختلف تلويزيون براي ‏تشويق مردم به راي دادن، از هيچ تلاشي فروگذار نكردند. به ياد دارم كه يكي از راي دهندگان مي‌گفت كه ‏براي ديدن آقاي فردوسي پور در آن حوزه خاص حاضر شده است.‏

به هر حال روشن است كه در انتخابات مجلس هشتم هم چنين خواهد شد!‏

با اين همه، يك حس غريب به من مي‌گويد كه رفتار انتخاباتي ايرانيان در اين دروه ممكن است كاملا غافلگير ‏كننده باشد. واقعيت اين است كه سرخوردگي مردم از دولت آقاي احمدي نژاد و عموم محافظه كاران به علت ‏بالا رفتن هزينه‌هاي سنگين زندگي به اوج خود نزديك شده و در عين حال، رقباي آنان نيز با توجه به كيفيت ‏حضورشان اميدي در مردم ايجاد نكرده‌اند.‏

در اين ميان اجراي طرح امنيت اجتماعي بخصوص بخشي از آن، كه به ظاهر خانم ها و جوانان گير داده، ‏خشم عميقي در بين لايه‌هاي اجتماعي برانگيخته است. اين خشم در كنار سرخوردگي از امكان بهبود شرايط ‏معيشتي ممكن است دست به دست هم دهد و حضور در پاي صندوق‌هاي راي را كمرنگ تر از گذشته كند.‏

البته نا گفته نگذارم كه اطميناني نسبت به تحقق عيني اين مساله ندارم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 22:54  توسط kazem  | 

چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )

يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال  گويند.  دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.  

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. 

بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد :  آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس.  اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. 

در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:    

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور      به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد

آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. 

در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است:  نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند.  سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است).  در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است.  بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. 

در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند.  يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي  بسوخت و ...  

امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است -  فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند.   اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً  حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است.   

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 19:42  توسط kazem  | 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 19:41  توسط kazem  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 19:35  توسط kazem  | 

 

 

 

 

جشن ملی نوروز در کردستان بزرگ ایران زمین

کوردستان دل سرزمینهای گورای آریایی ائیران

( کردستان قلب سرزمینهای بزرگ آریایی ایران )

 

تیره های ایرانی نژاد کرد که در کشورهای ترکيه، عراق، ايران و سوريه زندگی می کنند، جشن نوروز را با شکوه تمام برگزار می کنند. کردها از نظر زبان و مذهب به گروههای مختلفی تقسيم می شوند ولی همه آنها نوروز را جشن می گيرند و به آن نِوروز می گويند زیرا از دیدگاه نژادی ایرانی هستند و ایران که واژه ای اوستایی است در معنی خواستگاه آریایی ها می باشد . آتش افکنی و نوروز دو رکن اساسی جشنهای ملی کردها محسوب می شود  .

 

نوروز و بهار براي ایرانیان و به خصوص تیره های كرد مفهوم آزادي و رهايي از بند اسارت و بندگي ظلم و جور ستمكاران ، زايشي نو و ازسرگيري كار و تلاش دوباره براي زندگي دارد.  

در باور ایرانیان كرد بهار يادآور قيام " كاوه " ، آهنگر جواني است كه از ظلم و ستم ضحاك، به عنوان نماد تباهي و پليدي ، به تنگ آمده و ملتي را با به بندكشيدن اسوه ظلم، به روشنايي رهنمون شد.

به همين انگيزه، كردها ترجيح مي‌دهند نخستين روز از بهار را به نشانه رهايي از ظلم و بندگي ، به آغوش طبيعت ، زيباترين جلوه قدرت الهي پناه ببرند.  مردم كردستان تحويل سال و آغاز بهار را با روشن كردن آتش كه نمادي از سوزاندن بندهاي اسارت و كهنگي است ، جشن مي‌گيرند.

آتش نوروزي بر اساس باورهاي كهن بايد در بلندترين نقطه محل زندگي يعني بام خانه روشن شود كه هنوز هم در برخي از مناطق كردنشين اين چنين است.

كردهاي ايراني در پيوند با باورهاي ديرين و باور ساير اقوام ايراني دو بار، در چهارشنبه آخر سال و آخرين شب سال آتش روشن مي‌كنند، تاضمن پايبندي به آيينهاي باستاني، پيوندي بافرهنگ ساير اقوام ايراني هم داشته باشند.

 

افروختن آتش در چهارشنبه آخر سال در فرهنگ و ادبيات ایران بدعتي است که پس از اسلام ایجاد شده است برای حفظ آتش زرتشت و گرامی داشت آن . ولی به این شیوه که چهارشنبه سوری نامیده می شود در متون پیش از اسلام موجود نمی باشد . کردها نیز در این مراسمها با روشن کردن آتش مقدس به رقص و پایکوبی محلی می پردازند و شب خود را به یاد ماندنی میکنند . در روستاهای کردنشين مردم در شب نوروز روی کوهها آتش روشن می کنند و به جشن و پايکوبی می پردازند.

کردهای مروين مثل همه کردهای ديگر، نوروز را با شکوه تمام جشن می گيرند. مراسم آنها در خانه، روی کوهها، در ورزشگاهها يا روی بام خانه ها انجام می گيرد. آنها گاهی نيز از روی آتش می پرند. برای کردها روز نوروز نه تنها روز ثروت و برکت، بلکه نماد صلح و آشتی است.

وين ترکيه در باره اين مراسم در شهر زادگاهش می گويد:
مردم مروين صبح نوروز لباس نو می پوشند و به ديدار همديگر می روند. بعد همه در ميدان بزرگی جمع می شوند و رقص و شادمانی می کنند. در اين رقص ها – مانند آنچه در کارناوال های اروپايی معمول است - بعضی هم از نقاب استفاده می کنند . مردم کرد زبان ديگری در ترکيه زندگی می کنند که کردهای زازا خوانده می شوند. اين مردم بيشتر در آناتولی شرقی ساکنند و زبانشان کردی زازاکی است. آنها شاخه ای ازشيعه های علوی هستند. تقويم کردهای زازا تقويم قديمی خاصی است که به تقويم امروز ميلادی شبيه است. کرد های زازا می گويند که احتمال دارد نام آنها از کامه ساسان يا ساسانيان ريشه گرفته باشد.

زينل ارسلان که يکی از پيشوايان زازاها و ساکن آلمان است، درباره نوروز در ميان علوی ها می گويد: "۲۱ مارس را علوی ها جشن می گيرند و اهميت آن بيش از همه در اين است که اين روز را به عنوان تولد حضرت علی جشن می گيرند و آئينی برگزار می کنند که جمی نام دارد."

زينل ارسلان اين مراسم را در شهر کلن، اما به زبان ترکی رهبری و اجرا می کند، او توضيح می دهد که جمی از کجا می آيد و به چه معنی است: "در بين علوی ها جمی به معنی آئينی است که شرکت کنندگان در آن برای عبادت و ستايش گرد می آيند. در اين مراسم همه خانواده از زن و مرد يکجا جمع می شوند و آن هميشه با موسيقی همراه است. موسيقی بخش مهمی از مراسم آئينی علوی هاست."

در مراسم جمی ۱۲ نفر از برگزيدگان که در بين آنها زنان نيز ديده می شوند هر يک چيز خاصی مانند آب، حوله يا شمع در دست دارند و به پيشوا که در حال اجرای مراسم است نزديک می شوند و سجده می کنند، گويی آن چيز به اين وسيله تقديس می شود.

نوروز و ايزدی ها

مردم کرد زبان ديگری که نوروز را چون زازا ها به شکلی خاص برگزار می کنند، کردهای ايزدی هستند که گاه يزيدی خوانده می شوند. آمار دقيقی از جمعيت ايزدی ها که بيشتر آنها با لهجه کرمانچی صحبت می کنند در دست نيست. گفته می شود حدود 500 هزار ايزدی در عراق زندگی می کنند. همچنين عده ای از آنها در کشورهای سوريه، ترکيه، ارمنستان و گرجستان و حتی ايران پراکنده اند.

ايزدی ها به فرشته ای به نام ملک طاووس باور دارند که به زندگی و حيات آنها در روی زمين نظارت می کند و گاهی نيز از آسمان به زمين می آيد. در باره منشا ايزدی ها نظرات مختلف وجود دارد. برخی آنها را به سبب نامشان به يزيد بن معاويه نسبت می دهند، بعضی می گويند که اصل آنها از يزد بوده و نامشان با ايزد زرتشتی ارتباط دارد و بدين ترتيب ريشه زرتشتی دارند. بعضی ديگر ايزدی را يکی از قديمی ترين اديان بابل و سومر می خوانند. گاهی نيز شيطان پرست خوانده شده اند.

دکتر خليل جندی رشو، استاد دانشگاه گوتينگن آلمان که خود نيز از شيخ های ايزدی است،‌ درباره جشن سال نو ايزدی ها می گويد: "جشن چهارشنبه سور در واقع جشن اول سال ايزدی هاست که در بين ملتهای ديگر مثل ايرانيان نوروز خوانده می شود ولی ايزيدی ها اين جشن را سر ساله چهارشنبه سور يا چهارشنبه سرخ می نامند. اين جشن در شب اولين چهارشنبه ماه آوريل که ايزدی ها به آن ” نيسان“ می گويند، برپا می شود. ايزدی ها باور دارند که در اين روز فرشته ای که او را ملک طاووس می نامند، از آسمان به زمين می آيد و با خود خير و برکت می آورد. به همين جهت اين را گاهی جشن ملک طاووس می نامند."

جشن چهارشنبه سور که چند هفته بعد از نوروز انجام می شود با آئين ها و سنت های مختلفی همراه است که بعضی از آنها از سنن نوروزی ديگر کشورها متفاوت است

يکی از تفاوت ها اين است که در اين ماه ازدواج برای ايزيدی ها ممنوع است چون که می گويند ماه نيسان که آن را "بوک هيوانه" می نامند عروس همه ماهها يا عروس سال است و مقدس است. در اين ماه کسی اجازه ندارد زمين را بکند به اين دليل که در اين ماه همه نباتات، درختها و گلها از زمين آشکار می شوند...

سنت ديگر اين جشن اين است که تخم مرغ رنگ می کنند. چرا که شکل تخم مرغ شبيه زمين است و رنگ کردن آن به اين معنی است که می خواهند دنيا به اين رنگها باشد و باعث سبزی دشت و صحرا بشود....

رسم جالب ديگر ايزدی ها اين است که صبح زود سال نو به دشتها می روند و دست و روی خود را با قطرات شبنم مسح می دهند و باور دارند که اگر کسی مريض باشد با اين کار بيماری اش شفا می يابد.

آرد نيز در جشن سر سال ايزدی ها نقش مهمی دارد. آنها در شب جشن به دشت می روند و با آردی که با خود برده اند خمير درست می کنند. بعد دسته گلی در وسط اين خمير فرو کرده و آن را بالای در خانه هاشان آويزان می کنند. انگار بهار به خانه شان آمده است. غير از اين زنان نانی به نام سَوُک می پزند که مانند خيرات به گورستان می برند. ايزدی ها نيز مانند کردهای زازا آئينی دارند که به آن طواف و گاهی نيز جمی می گويند.

اولين طواف دريک ده ايزدی به نام "باشِک وبَخرانه" در روز جمعه پس از چارشنبه سور شروع می شود و پس از آن تقريبا در همه دهات يزيدی آغاز می شود. هر طواف يک فرشته دارد که تنها خاص ايزدی هاست. اين طواف ها تا آخر ماه ششم ميلادی که ايزدی ها به آن "هزيران" می گويند ادامه پيدا می کند و اين نشان نوروز در بين ايزدی هاست.

ايزدی ها در هر فصل سال جشنی دارند اما ويژگی جشن سر ساله که در اولين چهارشنبه ماه نيسان يعنی آوريل برگزار می شود، اين است که مردم پس از سيزده روز دوباره جشن می گيرند که با سيزده بدر ايران قابل مقايسه است.

اهميت نوروز برای کردها صرف نظر از اين که به چه زبانی صحبت می کنند و به چه مذهبی اعتقاد دارند، مانند باقی ایرانیان  بسيار زياد است زیرا نه تنها هیچ تفاوت نژآدی – زبانی و فرهنگی میان کردها و باقی ایرانیان وجود ندارد بلکه کردها از ریشه های درخت تنومند تمدن و فرهنگ ایران زمین هستند و به عبارتی یکی از پایه های اساسی در شکل گیری این کشور سترگ محسوب می شود ( ماد - پارس و پارت ) به همین جهت خود را موظف در پاسداری از این کهن ترین جشن گیتی میدانند . به طوریکه کردها ایرانی ساکن ترکیه برای اجرای این جشن ملی ایران با دولت ترکیه که آنها را تا چند سال پیش از برگزاری نوروز منع میکرد دست به مبارزه نیز زدند .

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 19:11  توسط kazem  | 

 

 

 یک تابلو

 دختران عرب

گل خنده های چهره خسته زمین

بربال زخمی عشق

کرانه های حریر را می نوردند

سبزه اختران کهکشان سموم

باافول خیمه های خونی شب

همراه با نوای روشن شبگیر

چوپرده ای از ترانه های کار وآب و آفتاب

بر زمینه های جنگ ورنگ

درچشم و گوش خاک

گسترده می شوند                          

      

اشاره

مردم عرب خوزستان در سال های اخیر هر از چندی در معرض توجه رسانه ها و نهادهای مطبوعاتی داخلی و خارجی وسازمان های حقوق بشر قرار می گیرند. و هر طرف وهر  کس وناکسی هم از ظن خود یارشان می شود .

زنان عرب لایه ای گسترده از جامعه عرب خوزستان را تشکیل می دهد و این نیز یخشی ازجامعه بزرگ ایران است واین مجموعه های انسانی تاثیری جدلی بر یکدیگر دارند. 

 اصولا وضع و سرنوشت زن عرب را نمی توان جدای از سرنوشت مردم عرب خوزستان بررسی کرد. یعنی هرگونه داوری در باره زنان عرب وشرایط زندگی شان بدون بررسی شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی خلقشان ما را به نتایجی اشتباه می کشاند. ضمنا در بررسی وضع آنان باید شرایط عینی و ذهنی زندگی آنان وارتباطشان با قومیت مسلط را در نظر داشته باشیم.

 

 وضع اجتماعی

 زن عرب خوزستانی در سرزمینی می زید که خورشیدش، خاک را می سوزاند وگل و گیاه وسبزه تا سیزده فروردین بیشتر دوام ندارد. زن در این فضا زود می پژمرد وبر بسیط طبیعتی که بخشنده است گرفتار سرنوشت بغرنجی می شود که خواست او نیست. تاری تنیده از پیشداوری ها و سنت های نابه هنجار.

 زنان عرب خوزستانی یکی از سخت کوش ترین زنان میهنمان به شمار می روند. آنان در روستاها و حاشیه شهرها، در سنین پایین روانه خانه شوهر می شوند. شیردوشی، پخت وپز، بچه داری، شوهر داری، رختشویی، کارشاق باغ و مزرعه وچرداق، حمل آب ازچاه یا نهر یا رودخانه ومشارکت در بنای خانه های مسکونی گِلی یا بلوکی، از جمله کارهایی است که از بام تا شام، روز زن روستایی را می آکند. به اینها باید تیمار بزرگسالان وبیماران را نیز اضافه کنیم والبته بچه داری به معنای نگهداری میانگین 7- 8 بچه در هر خانه است.

 زن روستایی عرب در طبیعت طاقت فرسا و سنت های طاقت فرساتر زندگی نمی کند؛ بلکه فقط زنده است، زجر می کشد وتنها امیدش فرزندانش هستند که در سالخوردگی - اگر به آن سن برسد- تکیه گاهش باشند.

 از دیدگاه منطق عشایری که سایه شوم خودرا همچنان بر روستاها وحاشیه شهرها گسترده است، از زمان جاهلیت تاکنون پیوند دختر عرب را با پسر عمویش درآسمان ها بسته اند واین در نظام کهن سال عشیره ای یعنی اعطای حق به پسر عمو یا پسر پسر عمو - یا هرکس که در این مدار جای می گیرد- تا مالک رقاب یا درواقع صاحب اجازه ازدواج دختر باشد. بی اجازه عمو یا پسر عمو یا بستگان پدر، دختر حق ندارد با کسی ازدواج کند واین در قاموس قبیله کفر شمرده می شودوکیفرش، دعوا و جدال و آتش افروزی و گاهی قتل است. کافی است پسر عمو به خواستگار غریبه یا حتا پسر دایی اخطار کنند واو اصرار ورزد، ولو پدر ومادر دختر هم موافق باشند، خون به پا خواهد شد، مگر این که ریش سفیدان وسیدان پا پیش نهند. عموزادگان در این عرصه حق وتو دارند و بی رضایت آنان هیچ دختر عمویی نمی تواند ازدواج کند. گاهی شده پسر عمو قدری انعطاف نشان می دهد و دربرابر اخذ مبلغی - اغلب گزاف- از پدر یا خواستگار دختر، خودرا کنار می کشد واجازه ازدواج با غیر از خاندان را توشیح می نماید. وگرنه پسرعمو حتی اگر زن هم داشته باشد حق دارد دختر عمو را به عنوان "هوو" در گرو خود داشته باشد واین به ویژه در میان خانواده های شیوخ و موالی بسیار معمول است؛ چون اصولا دختر به غیر از شیوخ و موالی نمی دهند. آنان بارها دختری با تحصیلات دانشگاهی را مجبور کرده اند تا با پسر عمویی بی سواد یا با تحصیلات پایین یا دارای شغلی بسیار پایین تر از شغل دختر ازدواج کند. پاسداران این آیین غیر انسانی از این بابت دغدغه ای به خود راه نمی دهند چون تاکیدشان بر اجرا و تداوم این رسم جان سخت جاهلی است. البته دیری است که برخی از شیخ زادگان این سنت برتری جویانه را زیر پا نهاده اند واز غریبه و غیر شیوخ زن می گیرند وزن می دهند

. " نهوه" واژه ای است که به این سنت مندرس اطلاق می شود. پیداست که این واژه از " نهی"  می آید. دایره عمل این سنت - همان گونه که گفتم- مختص کسانی است که در روستاها زندگی می کنند  یا با ذهنیت روستایی در شهرها به سر می برند و به ندرت آن را در محله هایی می بینیم که بیش از شصت سال سابقه شهرنشینی داشته باشند.

 اعطای زن به عنوان "هدیه" به بازماندگان شیخ یا مولا یا بزرگ عشیره یا اجبار زن از یک عشیره به ازدواج با فردی از عشیره دیگر به عنوان دیه عشایری مقتول آن عشیره - که "فصلیه" نامیده می شود- جزو سنت هایی است که درحال اضمحلال اند وبه ندرت در جامعه عرب خوزستان دیده می شوند.        

 افزون بر روستاها، ما زنان عرب را در کسوت کارگری درکارخانه ها  وموسسات خدماتی شهرهای بزرگ همچون اهواز و آبادان و خرمشهر می بینیم. البته  حضور آنان در بیمارستان ها بیش از کارخانه هاست که اساسا نیاز به تخصص دارند. اما در شهرهای کوچک و بزرگ خوزستان اغلب دست فروشان پیاده روها - اعم از ماهی فروشان، سبزی فروشان وخرده ریز فروشان- از زنان عرب اند.  این زنان واژبخت به لایه ای تعلق دارند که می توان آن را مادون پرولتاریا نامید. آنان که بازار نادری وعامری و بیست وچهار متری اهواز یا بازارهای شادگان و دشت آزادگان و آبادان وخرمشهر وشوش و خلف آباد ود یگر شهرهای استان را دیده اند به این مساله واقف اند. اینان وقتی از کارهای بیرون فارغ می شوند، کارهای سخت وبی مزد خانه، انتظارشان را می کشد. والبته بچه داری در این جا  به معنای میانگین هفت تا هشت بچه در هر خانه است. زن عرب خوزستانی در هنگام پیری نیز سرنوشت روشنی ندارد؛ چون اغلب زنان عرب بیمه نیستند ودر سالمندی – به ویژه در شهرهای بزرگ -  با مشکلات فراوانی روبه رومی شوند. این قضیه در شهرهای کوچک که روابط عاطفی وخانوادگی قوی تر است کمتر به چشم مي آید.

 از بررسی اشتغال زنان عرب در بیرون از خانه مشخص می شود که آنان نقش اقتصادی و اجتماعی گسترده ای دارند والبته همچون مردان عرب - اغلب- اجبارا به کارهای کم تخصص یا فاقد تخصص اشتغال دارند واز نظر هرم اجتماعی در پایین ترین طبقات و لایه های اقتصادی و اجتماعی جامعه شغلی استان خوزستان جای می گیرند. البته زن عرب همان گونه که در باغ های حمیدیه و رامهرمز وکشتزارهای شوش وعنافجه و شعیبیه وشرکت نفت فعال است در دانشگاه ها و بیمارستان ها ومطبوعات و دوایر دولتی  نیز دوشادوش مردان کار می کند. پزشک است و مهندس و دبیرو هنرمند وحتا مغازه دار. ولی نسبت به جمعیت این قوم، این نسبت بسیار پایین است. درواقع اقلیت قدرتمند سیاسی واقتصادی  وعمدتا مهاجروغیر عرب  شهرهای بزرگ  خوزستان، بیشتر مشاغل تخصصی مربوط به زنان- از کارگری صنعتی و کارمندی گرفته تا مشاغل بالاتر-  را به عهده دارند.

در این جا نیز ستم قومی (ملی) آشکارا چهره کریه خودرا نشان می دهد.

 ضمنا باید توجه داشت که وضع زنان وتبعیضی که بر آنان درجامعه ایران می رود بر زن عرب خوزستانی نیز اعمال می گردد؛ چون خواهی نخواهی تابع نظام قضایی و حقوقی ایران وقوانین مربوط به آن است.

 ما بارها جمله "فروپاشی اجتماعی" را از زبان جامعه شناسان وسیاستمداران کشورمان شنیده ایم که دلالت آن را در وضع کنونی جوانان، زنان و قومیت ها جستجو می کنند. مطبوعات - وتا همین چند روز گذشته - بارها  صحبت از میزان بالای خودکشی زنان در استان هاي ایلام وکرمانشاه و  گلستان کرده اند. نیز اخیرا معاون سازمان بهزیستی از فشارها وازدواج های اجباری دختران در کردستان صحبت کرد که در مطبوعات درج گردید. این بدان معناست که زنان کشورما با مشکلات خاصی روبه رو هستند که البته این مشکلات در استان های قومیت نشین یعنی کردستان و کرمانشاه و ایلام (کرد و لرنشین) ، گلستان (ترکمن نشین) و زنجان (ترک نشین) و خوزستان(عرب نشین) شدت بیشتری دارد.   

  ضمنا فراموش نکنیم که جنگ ایران وعراق بختک سیاهی بود که هشت سال تمام زندگی زن عرب خوزستانی را در چنگال خونین خود فشرد. زن، پدر وفرزندان از روستای سعیدیه بستان تا چویبده آبادان، خانه های ویران را ترک کردند وآواره دیگر شهرها شدند.

 زن عرب در این مدت با هر بمباران دشمن، مختصر بار وبنه خودرا می بست و همراه سایر اعضای خانواده - والبته با مسوولیتی دوچندان- خانه و کاشانه و کشتزار را به امان خدا رها می کرد تا شاید خود و جگرگوشگانش را نجات دهد. واین کار نه یک روز  ودو روز یا یک سال و دوسال بلکه هشت سال تکرار شد. چه بسیار زنان و کودکانی که در این بمباران ها و گلوله باران ها کشته شدند وداغی بر دل مادرانشان گذاشتند؛ داغی داغتر از تازیانه خورشید. در واقع بار اصلی جنگ را خوزستانی ها – وبه ویژه – عرب ها تحمل کردند.

 مردم خوزستان همچنان از آثار ویرانگر این جنگ رنج می برند واین استان هنوز جایگاه پیشین خودرا نیافته و جزو عقب مانده ترین استان های کشوراست. ویرانی های جنگ هشت ساله  فقط مادی نیست ومحدود به ساختمان و خانه و کارخانه ورودخانه وپل ونظایر آنها نمی شود بلکه شامل آسیب های  روحی و روانی است که خودرا در میزان بالای جرم و جنایت و اعتیاد و بیکاری و طلاق ومرگ ومیر ناشی از بیماری های شیمیایی و سکته وسرطان وسقط جنین  نشان می دهد. بنا به اظهارات یکی از پزشکان اهوازی، بسیاری از زایمان ها در دوره جنگ به شکل غیر طبیعی صورت گرفته که  سقط جنین های گسترده و تولد نوزادان ناقص وغیر طبیعی پیامد آن بود واین امر تا سال ها پس از پایان جنگ نیز ادامه یافت. بی گمان عوارض روانی و جسمی ناشی از این جنگ ویرانساز تا نسل ها وسال ها، مردم را رنج خواهد داد.  میدان های گسترده مین در خوزستان همچنان جان بی گناهان را درو می کند ودر این عرصه فرقی میان زن ومرد نیست.

 بنا یه گفته دکتر یوسف عزیز بنی طرف روشنفکر عرب، در میان اعرب خوزستان نسبت سرقت و قتل و اعتیاد و شمار خلافکاران و زندانیان در خوزستان در خوشبینانه ترین حالت چندین  برابر مشابه آن در استان های فارس نشین است که برخی از آنها جمعیتی به مراتب بیشتر از استان خوزستان دارند. درواقع ریشه اصلی این مشکلات در ستم قومی و ریشه های فرعی اش در پیامدهای جنگ دارد.

 مسوولان قضایی و سیاسی استان خوزستان بارها درباره نسبت بالای ناامنی و دیگر ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی در استان خوزستان صحبت کرده اند که ذکر آنها هفتاد من مثنوی می شود. اما آنان به ندرت درباره علل وریشه های این موضوع سخن رانده اند. متاسفانه سهم عرب های عقب نگه داشته شده در این آمارها بالاست. من در این جا فقط به یک خبر در روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 13/8/82 اشاره می کنم و می گذرم. خبر می گوید: " دو اعلامیه با امضای خانواده معظم شهدا وامت حزب الله در خصوص نگرانی مردم خوزستان از وضعیت نا امنی وسرقت مسلحانه بخصوص در شهر اهواز در نماز جمعه هفته قبل اهواز توزیع شد. در یکی از این اعلامیه ها خطاب به استاندار خوزستان گفته شده است: متاسفانه هرج ومرج و غارت وچپاول در در خوزستان بیشتر از هر نقطه دیگر به چشم می خورد که سوزندگی آن جان دل را می سوزاند و حقا بر استاندار محترم است که به عنوان اولین فرد مسئول استان به این نابسامانی پایان دهد وزنگ امنیت را در استان به صدا در آورد.آقای استاندار چگونه است که این همه قتل وغارت وناامنی در جامعه وجود داشته باشد ولی دستگاه سیاسی و امنیتی استانداری هنوز نتوانسته است راه و چاره ای برای این معضل بیندیشد؟"         طبق آماری که یکی از نمایندگان اهواز در مجلس شورای اسلامی در اختیارم گذاشته است نشان می دهد از کل 7200 زندانی خوزستان 6500 نفر آنان عرب هستند که حدود 42000 خانواده وابسته به این زندانیان هستند. این نشان می دهد که بیش از 90 درصد از زندانیان زندان های استان خوزستان عرب هستند که شماری از آنان را زنان تشکیل می دهند.

 درشهر اهواز حدود 22000 دستفروش وجود دارد که بخشی از آنان را - همان طور که پیشتر گفتم-  زنان عرب تشکیل می دهند.

به ضرس قاطع می توان گفت که 98 درصد این دستفروشان،عرب هستند. اگر به رقم 80000 نفرعرب روستایی  که بر اثر طرح  عرب برانداز توسعه کشت نیشکراز زمین آباء واجدادی شان کنده شدند و آواره وحاشیه نشین کلان شهری مثل اهواز گشتند در خواهیم یافت که چرا این همه دست فروش ومعتاد وبیکار عرب در این کلان شهر به سر می برند.  

 طبق همین آمارها 35000 معتاد در استان خوزستان وجود دارند که 27000 نفر آنان عرب هستند واین به معنای آن است که عرب های بومی این استان بیش از 77 درصد از معتادان را تشکیل می دهند.

 

 وضع فرهنگی

دکتر بنی طرف در مقاله "قومیت ها و توسعه در ایران" از نسبت ترک تحصیل دانش آموزان عرب خوزستان به میزان 33 درصد در ابتدایی، 50 درصد در مرحله راهنمایی و 70 درصد در مرحله دبیرستان سخن گفته ام. بی گمان دختران نسبت بالایی از این آمارها را تشکیل می دهند.

 در دهه چهل شمسی در دبیرستان نظام وفا- که بزرگترین دبیرستان دخترانه آن زمان اهواز به شمار می رفت - از 2000 دانش آموز دختر فقط حدود 20 نفر آنان عرب بومی بودند؛ یعنی فقط یک درصد. تازه در آن هنگام شمار مهاجران غبر عرب در اهواز به مراتب کمتر از امروز بود. پس از انقلاب بهمن 57 و گسترش طبقه متوسط بر شمار دانش آموزان دختر عرب در اهواز افزوده شد که حدس می زنم اکنون چیزی در حد 30-40  درصد کل دانش آموزان دختر باشد. البته این خود نتیجه  تحولی است که طی سی – چهل سال اخیر پدید آمده اما هنوز تا نسبت 70 درصد (میزان جمعیت عرب های شهر اهواز) راه طولانی درپیش است.

 به این آمارها توجه کنیم:

 * 6،6% ظرفیت بزرگترین دانشگاه خوزستان یعنی دانشگاه شهید چمران اهواز در اختیار 66% از جمعیت بومی (عرب) خوزستان است.

 * سهم 5% از جمعیت کل کشور- یعنی سهم عرب های خوزستان- فقط 0،15% (پانزده صدم درصد) از ظرفیت تحصیلات دانشگاهی کشور است. یعنی از هرده هزار دانشجوی ایرانی فقط 15 نفر آنان عرب خوزستانی هستند ( توجه کنیم که دربرابر هر 10000 نفرایرانی بیش از 2300 نفر دانشجوی فارس زبان داریم).

 * 66% از جمعیت بومی خوزستان – یعنی عرب ها- 4،7 % از مطبوعات استان را به زبان خود منتشر می کنند (یک ماهنامه عربی- فارسی صوت الشعب دربرابر 21 نشریه فارسی که اخیرا به مدت 8 ماه به علت عدم حمایت مالی دولت، تعطیل بود).اگر مطبوعات سراسری فارسی را در نظر بگیریم، این نسبت به زیر صفر می رسد. درمقابل 34% جمعیت غیر عرب استان 95% مطبوعات خوزستان را به زبان فارسی منتشر می کنند. تازه ما در این جا اصل 15 قانون اساسی را داریم که بر حق قومیت ها در نشر مطبوعات به زبان هایشان تاکید دارد و درروزگار شکوفایی مطبوعات آقای خاتمی به سر می بریم.

 * در کل شهر اهواز- با 70% جمعیت عرب -  یک ناشر کتاب های عربی وجود ندارد یا به عبارت دیگر به آنان مجوزاین کار را نمی دهند. 

 بسیاری از زنان عرب خوزستان چه در شهرهای بزرگ و چه کوچک، فارسی نمی دانند یا درواقع بی سوادند چون امکان تحصیل - نه به زبان مادری نه به زبان فارسی-  را نداشته اند. در روستاهای عرب نشین  نسبت بی سوادی زنان بیداد می کند و می توان گفت حدود 90  درصد از زنان عرب خوزستانی بیش از 35 سال بیسوادند. این نسبت میانگین در شهر اهواز به 95 درصد ودر شادگان به حدود 100 درصد می رسد. اما میانگین نسبت بی سوادی در میان زنان عرب خوزستانی کمتر از 35 سال به 65 درصد می رسد. این بدان معناست که فقط 35 درصد زنان عرب خوزستان فارسی می دانند.

 * زنان عرب در خوزستان هیچ گونه نهاد یا سازمان صنفی یا مدنی خاص خودرا ندارند. نهادهای موجود که عمدتا دولتی وشبه دولتی و توسط زنان فارس اداره می شوند – هرچند خوب هم باشند – نمی توانند هیچ گونه ارتباطی با زنان عرب برقرار کنند. چون هم زبان و هم فرهنگشان باهم تفاوت دارد. از سوی دیگر نهادهای مسوول حاضر نیستند در این زمینه  به هیچ زن عرب اجازه فعالیت مدنی بدهند. در این جا بد نیست به یک تجربه شخصی اشاره کنم. خانم فریبا عذاری – دانشجوی کنونی فوق لیسانس ودبیر عرب اهوازی- هفت سال است که در پی اخذ مجوز یک نهاد مدنی براي زنان عرب به نام "مجمع النساء العربیات" است. او در این هفت سال تقریبا همه درها را کوبیده است وحتا یک بار قضیه را با آقای خاتمی درمیان گذاشته اما درخواست وی همچنان درهزار توی  میزها و کشوهای استانداری خوزستان ووزارت کشور خاک می خورد. به او می گویند که واژه عرب را از انجمنش بردارد و فعالیت خودرا محدود به زنان عرب نکند. این را به موسسان حزب الوفاق و دیگر افرادی که خواهان تشکیل انحمن های ادبی یا فرهنگی هستند نیزمی گویند. خانم عذاری به این مسوولان گفته است که زنان غیر عرب الی ماشاءالله سازمان وانجمن ونهاد خاص خودرا دارند، آن چه وجود ندارد نهاد مدنی ویژه زنان عرب است که بازبان و ادبیات و فرهنگ خودشان با آنان تعامل نماید تا بتواند با کار جمعی و مدنی بر رفتارآنان تاثیر بگذارد. احتمالا درخواست های مشابه دیگری نیز در این زمینه وجود دارند که هیچ گونه ترتیب اثری به آنها داده نشده است.      

 البته درسال های اخیر ما شاهد مشارکت فعال  تر مردان وزنان عرب خوزستانی به ویژه در عرصه های فرهنگی و اجتماعی هستیم. درسال 1381 سه زن عرب خوزستانی در صدر لیست 9 عربی بودند که به عضویت شورای شهر اهواز انتخاب شدند. در همین سال حدود 1400 دانش آموخته عرب از دانشگاه های استان داشتیم که بیش از پنجاه درصد آنان دختر بودند. این نسبت البته در قیاس با جمعیت عرب های خوزستان بسیار پایین است اما نشانگر کوششی است که زنان  و مردان این قوم برای جبران عقب ماندگی های تحمیلی انجام می دهند.

 وقتی ما از ویژگی های قومی مردم عرب خوزستان صحبت می کنیم به پاره ای از آداب ورسوم مندرس نیز نظر داریم که قید وبندهای سنگینی را بر زن عرب تحمیل می کند. از مهمترین این سنت ها " نهوه" است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 19:2  توسط kazem  | 

فصل در میان اعراب خوزستان

به جبران خسارت مادی یا معنوی و يا جاني در میان اعراب جهت حل اختلاف میان دو طرف از دو عشیره و یا از دو طرف از یک عشیره، فصل می‌گویند. فصل در لغت به معنی جدا کردن و فیصل دادن است و از نظر عرف عشایر جهت رفع فتنه و برقراری صلح میان دو طرف دعوا به کار می‌رود که بخش عمدۀ آن را به خانوادۀ آسیب‌دیده می‌دهند. پرداخت فصل بسته به نوع خسارت بر عهدۀ خانوادۀ فاعل (زیان زننده) یا خانواده و عشیرۀ فاعل به صورت مشترک است؛ مثلاً در پرداخت فصل قتل، مبنا بر این است که خانوادۀ قاتل یک سوم مبلغ فصل را بپردازند و دو سوم دیگر از میان عشیرۀ قاتل جمع‌آوری می‌شود. هر فرد از عشیره که به سن قانونی رسیده باشد باید در پرداخت این دو سوم مشارکت ورزد. معمولاً اعراب خوزستان ترجیح می‌دهند که مسائل و اختلافات میان خودشان را بدون مراجعه به مراجع قانونی، به صورت داخلی حل و فصل نمایند. فصل می‌تواند پول یا حتی زن باشد که در آن صورت به آن فصیله می‌گویند.

فریضه: در اثنای جلسۀ مذاکرات جهت تعیین مقدار فصل اغلب شخصی را به عنوان داور تعیین می‌کنند که هر دو طرف قبولش دارند و به او فریضه می‌گویند. معمولاً فریضه‌ها در حل اختلافات عشایری تجربه و تبحر دارند .

ضمانت اجرایی فصل: ضمانت اجرایی فصل انتقام است. یعنی اگر مجرم در ادای فصل تاخیر کند یا از زیر بار اجرای آن شانه خالی کند؛ شخص زیان‌دیده دست به انتقام می‌زند و در این راه همۀ افراد عشیره با وی همکاری می‌کنند و چه بسا عشیرۀ زیان‌دیده‌ای پس از سالها (پنج، ده، بیست و حتی پنجاه سال) فصل گرفته است .

فصل از نظر فقه شیعی: در فقه شیعی برای جنایت، دیه مقرر است که دیه از نظر بسیاری از علمای شیعه، مال است و از نظر برخی نیز مجازات است. اما فصل معمولاً جنبۀ شرعی ندارد و با دیه تفاوت بسیاری دارد و ریشه‌های آن را باید در دوران جاهلیت جستجو نمود .

فصیله: خوشبختانه امروزه این نوع فصل در میان عشایر کم شده است و بیشتر از پول به عنوان فصل استفاده می‌شود. به هر صورت، فصیله زنی است که به عنوان دیه به عقد شخص زیان‌دیده یا یکی از اعضای خانواده و عشیرۀ زیان‌دیده درمی‌آید که مهریه‌اش بر عهدۀ عشیره‌اش است (نه داماد) فصیله در موارد قتل یا هتک ناموس گرفته می‌شود و تعداد آن بسته به نوع جرم از یک تا چهار زن می‌تواند باشد. با این کار به اصطلاح پیوند خونی ایجاد می‌شود اما این پیوند به قیمت تحقیر دختری خواهد بود که به عنوان فصیله تعیین می‌شود. فصیله دشنامی است که با کمترین اختلاف در خانواده به رخ زن کشیده می‌شود و در میان زنان عرب، هیچ دشنامی از این واژه توهین‌آمیزتر نیست.

فصل عامل بازدارندۀ جرم یا بروز جرم؟

ظاهراً به دلیل سنگین بودن فصل باید عامل بازدارندۀ جرم باشد اما به دلیل این که معمولاً سهم عمدۀ فصل را عشیره پرداخت می‌کند (نه خود مجرم) بنابر این موارد زیادی دیده شده است که افراد متعصب و بی‌مسئولیت در عشیره با اتکا به اصل زشت «می‌کشم و فصل می‌دهم» دست به جنایت می‌زنند .

انواع فصل

فصل قتل عمد: اعراب امروزه بیشتر پول بابت فصل قتل عمد می‌گیرند که مبلغ آن بسته به ارزش پول متفاوت است و معمولاً خیلی بیشتر از دیۀ قانونی است. در اصل فصل قتل عمد، دادن چهار زن است (زن بیوه را قبول نمی‌کنند) که خوشبختانه این سنت در حال منسوخ شدن است. در آن صورت خانوادۀ قاتل باید یک دختر را از خانوادۀ خودش به عقد برادر یا فرزند مقتول درآورد (در صورت نبودن این اشخاص، پسر عموی مقتول) که به آن دختر به اصطلاح «اولی» می‌گویند و سه دختر نیز از طرف عشیرۀ قاتل به عشیرۀ مقتول داده می‌شود که اصطلاحاً به آنها «تلویات» می‌گویند .

فصل قتل غیر عمد: دو دختر است که یکی از خانوادۀ قاتل به عقد برادر یا پسر یا پسرعموی مقتول درمي‌آید دیگری (تلویه) از عشیرۀ قاتل با انتخاب خود دختر به عقد یکی از افراد عشیرۀ مقتول درمی‌آید .

فصل ربودن دختر و ازدواج با وی بر خلاف تمایل خانواده‌اش: این فصل به صورت پول نقد پرداخت می‌شود که مقدار آن به شخصیت، تحصیلات، جایگاه اجتماعی، خانواده و ... دختر بستگی دارد .

فصل تجاوز به دختر باکره: دادن فصل یا فصیله است (امروزه پول نقد به خانوادۀ دختر است که بسته به ارزش پول متفاوت است) این فصل بر عهدۀ خود یا خانوادۀ فاعل است و عشیره در پرداخت آن مشارکت نمی‌کنند و همچنین ازدواج با آن دختر است .

فصل تجاوز به زن شوهردار: دو دختر است. یکی به شوهر زن (به جبران زن قبلی او) و یکی به خانوادۀ دختر (به جبران ننگی که به دامن خانواده زده شده است) در آیین عشایر عرب تنها اعتراف زن یا دختر تجاوز دیده برای اثبات تجاوز کافی است. امروزه این فصل نیز اغلب به شکل پول و نه دختر انجام می‌شود .

فصل صیحه: یعنی مردی به دختر یا زنی به دیدۀ سوء بنگرد یا متلک رکیکی بگوید یا او را در آغوش بگیرد یا ببوسد یا نیشگون بگیرد یا مواردی از این گونه که به آن صیحه (رسوایی) می‌گویند. فصل صیحه در گذشته و حال پول نقد بوده است که به خانوادۀ دختر یا شوهر زن پرداخت می‌شود .

فصل لواط: پول نقد است که به خانوادۀ شخص تجاوز دیده پرداخت می‌شود و بر عهدۀ خانوادۀ شخص لواط کننده است و عشیره در پرداخت آن مشارکی ندارد .

فصل نقص عضو: به صورت پول نقد است که مقدار آن بسته به ارزش پول می‌باشد. به جز شکستن بینی که معادل مخارج درمانی آن است و مواردی مثل ناقص کردن یک دست یا یک پا یا یک چشم که نصف فصل قتل یک انسان می‌باشد . اگر نقص اعضای داخلی بدن به مرگ فرد بیانجامد هر زمان که شخص آسیب‌دیده بمیرد حتی ده سال پس از آسیب دیدن (یا بیشتر) در این صورت فصل کامل یک قتل گرفته می‌شود .

فصل اهانت: چه اهانت لفظی چه فیزیکی (مثل زدن سیلی) فصل آن عذرخواهی است که فرد اهانت کننده باید به همراه چندتن از معتمدان محل و ریش سفیدان عشیره به خانۀ شخص مورد اهانت برود و از او پوزش بخواهد .

فصل ضرر به اموال یا سرقت: رد مال و جبران تمام خسارات است (با حضور سه نفر خبره و مورد اعتماد طرفین)

فصل چهارپایان: فصل چهارپایان مانند شتر، گاو، گوسفند، اسب که قیمت معینی دارند؛ جبران کامل خسارت است. اما اگر حیوان را بتوان پیش از مرگ ذبح نمود؛ فصل آن تفاوت بهای میان حیوان سالم و حیوان ضربه دیده و ذبح شده است. در مورد سگ که در روستا کاربرد فراوانی هم دارد؛ فصلی دریافت نمی‌شود اما قاتل سگ موظف است به خانه صاحب سگ برود و روی فرشش بنشیند و از وی غذر بخواهد

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:49  توسط kazem  |